آثار حمله به ماهشهر و ۵ پاسخ بازدارنده – میثم فتحی
در نگاه اول، حمله به چند مجتمع پتروشیمی در منطقه ماهشهر ممکن است صرفاً یک اقدام تاکتیکی علیه چند واحد صنعتی به نظر برسد؛ اما با نگاهی دقیقتر، مشخص میشود که هدف، بسیار فراتر از تخریب چند کارخانه بوده است.
ماهشهر در واقع یکی از مهمترین هابهای پتروشیمی کشور به شمار میرود؛ جایی که بخش قابل توجهی از محصولات پایهای مانند پلیپروپیلن، پلیاتیلن، PVC، PET و انواع لاستیکها و پلاستیکها تولید میشود.
این محصولات، مواد اولیهی صدها صنعت پاییندستی هستند و حضور آنها در زندگی روزمره مردم، از تجهیزات پزشکی گرفته تا بستهبندی مواد غذایی، صنعت خودرو، ساختمانسازی و لوازم الکترونیکی، کاملاً حیاتی است.
در این میان، نقش زیرساختی مجموعهای مانند فجر انرژی خلیج فارس که هدف حمله دشمن قرار گرفته، اهمیت ویژهای دارد. این مجموعه صرفاً یک تولیدکننده نیست، بلکه تأمینکنندهی اصلی برق، بخار، آب صنعتی از جمله آب RO و DM ، گازهای حیاتی مانند اکسیژن و نیتروژن و همچنین خدمات تصفیه پساب برای بخش بزرگی از پتروشیمیهای منطقه محسوب میشود.
به بیان دیگر، فجر انرژی «زیرساختِ زیرساختها» است؛ اختلال در عملکرد آن، بهطور مستقیم به توقف فعالیت تقریباً تمامی مجتمعهای پتروشیمی منطقه منجر میشود.
با این نگاه، حمله به شرکتهایی مانند بوعلی، مارون، امیرکبیر، غدیر، نیروگاه بندر امام و بهویژه فجر انرژی، نه یک اقدام پراکنده، بلکه تلاشی هدفمند برای ایجاد اختلال در کل زنجیره تولید بوده است.
اگرچه طی این حمله، پتروشیمیهای مذکور آسیب شدیدی ندیدهاند، اما به دلیل آسیب به واحد یوتیلیتی متمرکز این هاب پتروشیمی، مدتی با توقف تولید روبهرو خواهند شد.
این نوع حمله و انتخاب گلوگاهی مانند مجتمع تأمین یوتیلیتی برای متوقف کردن تولید با کمترین هزینه نظامی، یک تروریسم اقتصادی است که فشار اصلی را به مردم میآورد.
در واقع این نوع حمله یک اثر دومینویی ایجاد میکند؛ ابتدا تأمین برق، بخار و مواد واسط مختل میشود؛ سپس واحدهای پتروشیمی از مدار خارج میشوند؛ در ادامه تولید محصولات کلیدی مانند PP، PE، PVC و PET برای مدتی متوقف میگردد و در نهایت، صنایع پاییندستی که به این مواد وابستهاند، ممکن است برای مدتی با کمبود مواد اولیه روبهرو شوند.
پیامد نهایی این زنجیره، مستقیماً به زندگی مردم بازمیگردد. بیمارستانها با کمبود تجهیزات مصرفی مواجه میشوند، خطوط تولید خودرو متوقف میگردند، پروژههای ساختمانی نیمهکاره میمانند، بستهبندی و توزیع مواد غذایی دچار اختلال میشود و صنایع الکترونیک با کمبود قطعات مواجه میشوند. به همین دلیل، میتوان گفت که هدف چنین حملاتی، نه صرفاً صنعت، بلکه معیشت عمومی و پایداری اقتصادی جامعه است.
در این چارچوب، تحلیل نوع پاسخ نیز اهمیتی کاملاً راهبردی پیدا میکند؛ چرا که انتخاب هدف در پاسخ، نهتنها یک تصمیم عملیاتی، بلکه یک انتخاب در سطح پیامدهای اقتصادی و اجتماعی است.
هرگونه پاسخ متقابل که همین نوع زیرساختها را هدف قرار دهد، عملاً بهمعنای بازتولید همان الگوی آسیب است. یعنی بهجای محدود کردن فشار به یک سطح خاص، دامنهی اثرات بهسرعت به کل اقتصاد و معیشت عمومی سرریز میشود.
از این منظر، طراحی یک پاسخ مؤثر، نیازمند فاصله گرفتن از منطق «تقارن سطحی» و حرکت به سمت «اثرگذاری هدفمند» است. به بیان دیگر، پاسخ لزوماً نباید در همان سطح پتروشیمی تعریف شود، بلکه میتواند و باید به سمت گلوگاههای بالادستی زنجیره انرژی هدایت شود؛ بخشهایی که نقش کلیدی در تولید، فرآورش و صادرات نفت خام ایفا میکنند.
از جمله این نقاط کلیدی میتوان به تاسیسات صادرات نفت فجیره امارات، تاسیسات نفت زرکوه امارات، تاسیسات نفت ابقیق عربستان، تاسیسات نفت ینبع عربستان و تاسیسات گاز مایع قطر اشاره کرد.
ویژگی مهم این حوزهها آن است که برخلاف پتروشیمی، پیوند مستقیم با اقتصاد سیاسی کشورهای متخاصم داشته و ماشین جنگ را از کار میاندازند.
لذا تمرکز بر این گلوگاهها، بهجای گسترش فشار بر صنایع پاییندستی و مصرفکننده نهایی، میتواند موازنه را در سطح کلان انرژی تحت تأثیر قرار دهد و هزینههای واقعیتری را در معادلات اقتصادی و بینالمللی ایجاد کند. در نهایت این روند است که یک بازدارندگی پایدار ایجاد کرده و فشار شدیدی بر پیکره اقتصادی دشمن فرود میآورد.

